|
آه من در این غزل پیچیده توفان می شود
اندرون شعر هم آشفته ویلان می شود روح ناآرام من پر می کشد از بند تن آه و افسوس این جهان تیره زندان می شود آسمان رنگ جنون و تیره تر از مرگ ماه گوئیا این بوم وحشت پیک ویران می شود رعد و برق دهشت انگیز از درون ابرها طاق هستی می درد با خاک یکسان می شود شوکران تلخ را باید دوباره سر کشید موعد تابیدن ظلمت به انسان می شود هرچه می باید به عمق خلسه ها تابید و رفت زآنکه وحشت در زمین مرده مهمان می شود سال دیگر شاید اینجا ما همه پوسیده ایم چونکه اینجا ذره ذره خاک ها جان می شود بعد ما سور کلاغان گرسنه رو به راه زیر منقار پرنده جسم سندان می شود وای این صحنه که یعنی بدترین رخداد قرن خوردن منقار بر چشمان انسان می شود
فصل پائیز است و سرما بی دریغ می نوازد برگ های سرخ و زرد می وزد آهنگ طوفانی حزین می نشیند سیلی سرما به تن برگ ها آرام آرام از درخت بر زمین افتاده و جان می دهند می رسد پای هزاران چکمه پوش بر رخ هر برگ غوغا می کنند برگ های کوچک سرما زده می شوند آهسته له در زیر پا می دمند آهنگ دردی از وجود خش خش له گشتن رگ برگها عصر را می آورم در یاد و اشک می شود جاری به روی لحظه ها چکمه ها در نطفه باطل می کنند انعکاس های و هوی برگ ها گرچه ساعت ساعت له گشتن است خرد گشتن زجه کردن زیر پا لیکن این دوران غم خواهد گذشت تا شود وقت بهار آشنای فصل ما گرچه ساعت ساعت افتادن است چشم ها پر گشته از گرد و غبار عاقبت از پیکر خونینشان سر برآید سروهای بی شمار
تقدیم به همه ی دیکتاتورها
دیر پائیست که افتاده ام از ابر خیال در منظری که که پوتین های خالی از آدمیت سبزه ها را خرد می کنندبا ضرباتی به سان ارتشیان سرخ چرا که ارتجال کالبدهای پوسیده یارای دیدن اسطوره ها را ندارند در منظری که اجساد بو گندو بر اریکه های سفاهت حیله می سازند. هان ای ابر نشسته در زل آفتاب نپریشی سایه ی سر خورده ی مرا در امتداد نگاه پر از خشم و کین خود هان ای خنجر عریان نو ظهور نخراشی سینه ی جانداری را که تنها نفس کشیدن را در شهر شما طلب میکند ای دامن آلوده ها به خون سیاوش های بی شمار
پشت دیوار اتاقک لرزه بر اندام نور
نعره می پاشد به روی لحظه ها اسرار شب دورتر آهی به شکل زجه های ملتهب می رسد از لابه لای بستر و دیوار شب ************* پشت دیوار اتاقک زندگی یعنی سکوت واژه ها را شستن از دلواپسی ها و شعور بغض را آراستن در هق هق زندان تن خنده سر دادن برای محتسب از راه دور ****************** پشت دیوار اتاقک باید از روئیا نوشت قصه ها را در مسیر خنده ها تصویر کرد چشم پوشید از غبار نقش بسته در غروب خنده را در معنی پنهان دل تفسیر کرد ***************** پشت دیوار اتاقک صفر ها مفهوم ما شانه خالی کردن از انسانیت افکار ماست خنده پروردن ز روی انزجار و بی کسی حاشیه رفتن ز دل متن درون کار ماست ******************* پشت دیوار اتاقک آدمی وقتی که مرد تازه می یابد برای مردمان ارزش و قبح عزت و ذلت نمایان می شود در سایه ها مثل ظلمت در صف پیشین صبح ****************** پشت دیوار اتاقک کودکان گم میشوند مادران در فکر نسیه دادن پروانه ها غیرت از رگ های مردان اندک اندک می رود در نبود تکه نانی در بساط خانه ها ***************** پشت دیوار اتاقک بیش از این باید نگفت تا نریزد خنده ها از روی لب های شما تا نگردد خار بر چشمان خواب آلوده ها تا نگردد باعث افزون قیل و قال ما
همه در خیال خاموش
همه ساکت از پی نور به کجای خانه دارد ثمر وصال خورشید نه سلام و نه درودی همه جا پر از خموشی به هر آن کوچه رفتم همه منتهی به بن بست نه گلی به غنچه خندید نه درخت سایه افکند نفس زمین گرفتو همه لاله ها با افکند به چنین نیام ماتم به چنین سرای وحشت همگان به چه بنازند که جهان خبر ندارد تو بگو به من تو ای آه که برای چه بلندی همگان که شاد و خوبند تو چرا به پا بخیزی تو بگو به من تو ای آه تو که از خیال مایی تو که از حقیقت تلخ ز سرای سینه خیزی سر صبح را بریدند به شب سیاه خاموش به چنین سراب ماتم چه امید به ماه تابی همه سایه ها فزون شد همه ابرها پر از خون به خدای آسمان نیست همه جا پر از سیاهی
|
About![]()
برای تماس با من با این شماره ها تماس بگیرید. Archivesتیر 1388فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDump
کسی که مثه هیشکی نیس
کاربران آنلاین:
بازديدها : A
unum=260&media=aref_soltane_ghalbam"quality="high"width="160"
bgcolor="#000000"height="70" name="kafrashi_blog" aling="middle"
allowScriptaccess="sameDomain" type="application/x-shockwave-flash"
|